احوالپرسی
سلام . حالتون خوبه ؟ کیفتون کوکه ؟ دماغتون چاقه ؟ خدا کنه
سرما نخورده باشید . چون من حوصله ی شنیدن صدای عطسه های
مکرر شما رو ندارم . خیلی دیر اومدم . به این زودی ها هم نمی رم.
اصلاً اومدم که بمونم . ببینم کی می خواد منو بیرونم کنه ؟
بگذریم خیلی دراکولایی شد . نترسید بابا من خودمم ببینید
اینم دستام سفید سفید . منم از آقا گرگه پر زور ترم. اون فقط قدش
از من بلند تره . مثه نردبون آقایون محترم دزدا. خدا خیرشون بده .
خوب شب عیدی خونه ی مردم و خونه تکونی می کنن .
تو رو خدا منو ببخشید . دست خودم نیست . از یه سمساری
بی در و پیکر قسطی برداشتم. کارت مغازش سبز بود . وای چه با
احساس. آدم یاد لوله پلیکا می افته . یه وقت تبلیغ نشه ها . واسه
جامعه ی هنری افت داره والا . من کجا و لوله پلیکا کجا .
من فقط اومده بودم حالتونو بپرسم . ببینید از کجا سر در
اووردم. از دست روزگار. بیاین با هم بریم یقه ی لباسشو بگیریم .
کسی نیست از ما عکس یادگاری بگیره ؟
راستی تا یادم نرفته 19 اسفند روز عشق ( ایرونی ) رو به همه ی
عاشقای شکلات کاکائویی و گل رز تبریک می گم .
