X
تبلیغات
رایتل

گفته های دل من زیر آسمان خدا

دل نوشته هام
شنبه 17 بهمن 1388

درد تو

درد تو 

**پشت دار قالی، طرحی از نور و نخ های رنگی. با چه بافته ای قالی ات را ... ؟ چند تار موی سپید، دو دست پینه بسته و چشمی سرشار از انتظار که قالی تمام شود و فروش رود . هر چه باشد، سهم تو سود. قالی ات را چند بخرم که جبران همه گذاشته هایت شود؟! تو چند به دلال ها می فروشی؟ .... نه .... قیمتت خیلی کم است. بالا ببر... بگذار پس اندازم را بشمارم... قالی ات را به من بفروش با بافتی از نور و عشق و تمام خودت و من همه احساس و پس اندازم برای تو.... قالی ات زیر پا انداختنی نیست روی چشم گذاشتنی است.   

** 

برای چه زانوی غم به بغل گرفتی؟ فردا عروس خانه می شوی دختر.... بلند شو دستی بکش به موهای رنگ شبت... جهیزیه با من... اینکه غصه ندارد... دو ماه بعد دختر عروس شد با جهیزیه ای آبرومندانه اما مادر نیمه شبها پهلو درد می شود.   

** 

ساعت 8 شب... مادر جان امروز ناهار نخوردم شام چه داریم؟ عزیزکم! خسته ای، بخواب غذا که حاضر شد بیدارت می کنم. ساعت 11 شب... قابلمه پر از آب روی شعله اجاق گاز قل قل می زند!!! 

** 

فردا برای بچه ها در مدرسه جشن می گیرند علی لباس و کفش تازه خریده! مادر، من باید مثل همیشه لباس اندازه شده ی داداش جواد به تنم را بپوشم؟