X
تبلیغات
رایتل

گفته های دل من زیر آسمان خدا

دل نوشته هام

عناوین یادداشت‌ها 

  • [ بدون عنوان ] (شنبه 8 خرداد 1395 12:49)
    Zoozi.karami . . سلام دوستان عزیزم . . در اینستا گرام . . منتظرتون هستم
  • [ بدون عنوان ] (پنج‌شنبه 22 خرداد 1393 14:30)
    سلام دوستای عزیزم باز هم تاخیر طولانی مدت من رو به بزرگواری خودتون ببخشید. دلم برای وبلاگم و سر زدن به خونه های پر مهرتون تنگ شده بود. بالاخره شروین کوچولوی من ۲۶ اردیبهشت به دنیا اومد و با وجودش زندگیمون رو شیرین تر کرد. از همه ی دوستای گلم که تو مدت نبودم، برام کامنت میذاشتن و به یادم بودن، واقعا ممنونم. عیدتون...
  • برای هم خونم (سه‌شنبه 30 مهر 1392 13:16)
    میخواد بره. از دلمون نه، از نگاه هر روزمون. جای خالیش قراره خونه رو پر کنه. دیگه نمی شه اسمشو هر روز صدا زد و جواب شنید. یه سلام و خداحافظی کم میشه. یه دوستت دارم از پیش مون میره. ساده نیست. نمی شه راحت با دوریش کنار اومد.... اگه اون تصمیم .... اگه بگه .... نه نه .... من نمی خوام به تنهاییش ادامه بده. شاید خواست خدا...
  • برای دلبندم (پنج‌شنبه 18 مهر 1392 15:06)
    سلام دوستای مهربونم مرسی از تبریکات صمیمانه تون. خوشحالی من رو چند برابر کردین برای دلبندم قلبت در وجود من می تپد ای وجود تو بهانه ی هست هایم بهشت تو را به رحم تاریک و کوچک من بخشید و من تو را به دریای عشق مادرانه ام می بخشم این متن رو فی البداهه نوشتم. امیدوارم خوب باشه بعدن نوشتم. الهی سپاس! که دختر بودم... که زن...
  • مادر می شوم (شنبه 6 مهر 1392 15:15)
    ........ و من مادر می شوم
  • مهر اومد (سه‌شنبه 2 مهر 1392 13:33)
    سلام دوستای خوب من تاخیر طولانی مدت من رو به بزرگواری خودتون ببخشید. امیدوارم روزای خوبی رو پشت سر گذاشته باشید. باز هم مهر و شروع مدرسه ها. باز هم لباسای نو و کیف و کفش نو ... بازم دلواپسی پا شدن صبح زود واسه رفتن به مدرسه... بازم معلمای مهربون، مشقای نانوشته و به جا موندن یه عالمه خاطره... سال نو تحصیلی رو به همه...
  • بگو (سه‌شنبه 12 شهریور 1392 18:05)
    هر چه میخواهد دل تنگت بگو بعدن نوشتم: می تونید از من درباره وبلاگم سوال بپرسید. یا اینکه پیشنهاد بدید و انتقاد کنید. یا اینکه از خودتون و دلتنگی هاتون بگید.... منتظر کامنتهاتون هستم دوستای خوبم دلم میخواد بگم: بابا من به کی بگم پسر دایی 11 ساله من (آرمین) با دست شکسته به بنده قلاب بافی یاد میده! تازه داره واسه آجی...
  • خواب ها و تعبیر اونها (پنج‌شنبه 7 شهریور 1392 01:16)
    سلام دوستای خوب من خیلی وقته ذهنمو به خودش مشغول کرده. از کودکی. از وقتی که خوابهام من رو تحت تاثیر خودشون قرار می دادن. بعضی از خوابهامو خیلی دوست دارم، چون توی خواب کسی رو با چشمام لمس می کنم، که توی بیداری محاله ببینمش.... اما بعضی خوابها برای من ملموس و دست یافتنی هستن. من مدتی اسب سواری می کردم. 6 سال پیش. اما به...
  • زیر درخت چنار (شنبه 2 شهریور 1392 16:33)
    سلام دوستای گل خودم پنج شنبه و جمعه هفته پیش من و همسرم به اتفاق چند نفر از دوستان (که البته نسبت فامیلی هم داریم) رفتیم خارج از شهر ... پنج شنبه قرار بود مراسم ازدواج محمد و شقایق عزیز باشه اما به خاطر مرگ یکی از اعضای خانواده مراسم کنسل شد. من و همسرم برنامه ی خارج از شهر رو تدارک دیدیم تا عروس و داماد ما غصه کنسل...
  • دعا کنید (پنج‌شنبه 31 مرداد 1392 14:03)
    این روزا خیلی داغونم.... انگاری خدا همه درهاشو به روم بسته. فقط برام دعا کنید بعدن نوشتم: نا امید نیستم، دلم گرفته. من زندگی می کنم، لبخند می زنم، محبت می کنم، خانواده خوب و دوستای خوب همیشه با منن. اما یه چیزی رو از خدا می خوام..... نمی دونم مصلحتش چیه... نمی دونم... می ترسم ... از اینکه شاید ... زبونم لال اتفاق...
  • تصور ذهنی شما از بهشت و جهنم (شنبه 26 مرداد 1392 23:26)
    سلام دوستای مهربون و صبورم ببخشید مدتی نتونستم آپ کنم و به خونه های گرم و صمیمی شما سر بزنم. اما از همه دوستانی که توی این مدت با کامنتهای پرمهرشون من رو خوشحال کردن، بی نهایت ممنونم. دوست دارم این پست رو به یه مبحث ماورایی اختصاص بدم. شاید همه ما در دوران کودکی از خانواده و یا معلمای مدرسه چیزهایی درباره بهشت و جهنم...
  • تقدیم به روح بلند پدربزرگ (یکشنبه 6 مرداد 1392 17:32)
    سلام دوستای گلم این دو متن رو برای پدربزرگم گذاشتم. (خودم نوشتم) پدربزرگ 19 رمضان (دی ماه) سال 77 در سن 68 سالگی درست چند ثانیه بعد از اتمام اذان مغرب و عشا در بیمارستان شفا کرمان بر اثر سکته قلبی و مغزی فوت کردند. و روز 21 ماه رمضان به خاک سپرده شدند. من اون زمان دوم راهنمایی بودم. مامانم تعریف می کرد: زمانی که...
  • دلتنگی من تمومی نداره (پنج‌شنبه 3 مرداد 1392 13:22)
    دلم گاهی وقتا که نه ... همیشه واسه روزای خاص زندگیم تنگ میشه. روزایی که دیگه محاله برگردن. انگار فقط خاطره شون میمونه که دل منو بسوزونن. روزای ساده کودکی... روزایی که مامان پری موهامو می بافت و نوازشم میکرد.... روزی که پدربزرگ لبخندای عزیزش رو برای همیشه ازمون گرفت و برد برای فرشته ها.... روزایی که منو شهره جونم یکی...
  • بهترین اتفاق زندگیم (دوشنبه 31 تیر 1392 20:06)
    سلام بر همه ی دوستای عزیزم امشب یکی از قشنگترین شبای زندگیمه. 31 تیر ماه 1390 درست مثل امروز من و همسرم عهد کردیم که تا ابد زیر یه سقف دلخوش زندگی کنیم. گرچه من هنوز تو شوکم، اما میخوام باور کنم خدا عزیزی رو به من بخشید که هر روز به خاطر داشتن اون شاکرش باشم. همسرم به من آموخت که از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم و همه...
  • یه خاطره (پنج‌شنبه 27 تیر 1392 14:32)
    سلام دوستای خوب من سپاس از اینکه به من سر می زنید و ممنون از کامنتای قشنگتون..... امروز میخوام یه خاطره بگم که البته نمی دونم برای شما پیش اومده یا نه.... میناجون دختر خوب و عزیزیه. چشای رنگی و پوست سبزه. و البته صورتی که تا چند سال پیش هیچ خالی روی اون نبود. اما سه سال پیش که برای مراسم عروسی آبجی من اومده بود برام...
  • بچه مثبت بودماااااا (چهارشنبه 12 تیر 1392 00:31)
    تو دوران مدرسه خیلی دختر آروم و مودبی بودم. همه ی معلما ازم تعریف و تمجید میکردن. اول دبستان سوگلی خانم معلم بودم. سر کلاس بهم اجازه میداد مانتو و مقنعه مو در بیارم. بچه ها حسودی میکردن بهم. یادش بخیر خانم مریم گلابی عزیز. خیلی دلم میخواد ببینمشون. یادمه همون سال از بالای سرسره مدرسه پرت شدم پایین، بینی خوشگلم شکست....
  • پدرم روزت مبارک (پنج‌شنبه 2 خرداد 1392 23:34)
    روز همه پدر جونا مبارک برای پدر جون مهربونم ببخشید اگه درهم و برهم شده. آخه الان حرفای دلم رو نوشتم. بابایی کودکی من! خیلی دوست دارم. یادته وقتی کوچولو بودم با هم (دو نفری) می رفتیم سفر؟ من همش تو راه خواب بودم. تو هنوزم از خاطرات اون موقع واسه همسری تعریف می کنی و کلی می خندیم. من دختر بابا بودم. بابایی کودکی من! من...
  • آغوش امن (جمعه 13 اردیبهشت 1392 20:19)
    تقدیم به مامان پری و مادر شوهر عزیزم آغوش امن راسته میگن آغوش تو امن ترین جای دنیاست! بهش ایمان دارم. آخه هنوزم بعد سالها عطر پیرهنت تو فضای خاطراتم جاریه مثل نفس. دوست داری از چی بگم؟ به من نگاه کن واسه خودم خانم شدم. دیگه اون دختر کوچولو نیستم که شبا با نوازش انگشتای مهربونت بخوابه. تا بعد از هر گریه الکی بغلم کنی و...
  • عیدتون مبارک (پنج‌شنبه 1 فروردین 1392 01:06)
    ساده میگم عیدتون مبارک دلم واسه همه عیدای کودکی تنگ شده...
  • تصور شما از خدا در دوران کودکی (جمعه 18 اسفند 1391 23:30)
    سلام و درود بر دوستان مهربانم یه سوژه توپ به ذهنم رسید که واسه خودم خیلی تازه و هیجان انگیزه. مثل اختراع دستورالعمل بستنی توت فرنگی برای اولین بار... دوست داشتم این موضوع دوست داشتنی رو توی وبم بیارم تا ضمن خوندن کامنتهای چند نفر از عزیزام، شما هم کامنت خودتون رو درباره "تصور شما از خدا در دوران کودکی" برام...
  • دلم تنگ میشه (چهارشنبه 11 بهمن 1391 17:29)
    دلم تنگ میشه خیلی مهربونه... میخوام بگم جنس نابه دوست داشتنه. میشه عکسشو قاب کنم و بزنم به دیوار، کنار دلبستگی تا هر وقت ازم دور شد و نتونستم با صدا کردنهای مداوم لمسش کنم، با نگاه مهربونش واسه وقتایی که نیست، زندگی کنم. جمله پیچیده ای نوشتم قبول دارم اما برای من عجیب نیست چون بعد از این نوشتن های مبهم می فهمم چقدر...
  • کریسمس و دوستای گلم (شنبه 16 دی 1391 15:58)
    سلامی سرشار از لبخند تقدیم به شما امیدوارم بهترین لحظه ها رو داشته باشید کریسمس هم مبارک (به فرزانه جون تولدشون رو و به لیندای دوست داشتنی کریسمس رو تبریک می گم) یه خبر خیلی خوب اینکه دو تا از دوستای بسیار خوبم که دوبلور کارتون های کودک و فیلم سینمایی هستن رو در سفری که به تهران داشتم ملاقات کردم و در ضمن برای چاپ...
  • فنجان زندگی (پنج‌شنبه 30 شهریور 1391 03:06)
    سلام دوستای گلم بازم ببخشید که مدت زیادی نبودم ... منتظرم باشید ... شعر جدیدم فنجان زندگی پس می زنی ... پس می خورم... من از فنجان زندگی سر رفتم.
  • سفر بندرعباس (پنج‌شنبه 4 اسفند 1390 19:56)
    سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم مثل همیشه آرزوی بهترین هارو براتون دارم. خوشبخت باشین الهی از پیام هاتون بی نهایت ممنونم.... جونم براتون بگه تو این مدتی که نبودم با همسری رفتیم بندرعباس. البته به اتفاق یکی از دوستان با همسرشون و دختر گل و ناز نازیشون. هوا خیلی عالی بود. رفتیم کنار دریا باقالی خوردیم. باد شدیدی می...
  • عشق ایرونی مبارک (شنبه 29 بهمن 1390 23:13)
    یه سلام شکلاتی واسه دوستای مهربونم جاتون خالی دیروز با همسری رفتیم پیک نیک. روز جمعه همه آفتاب نزده پا میشن میرن بیرون بگردن، با اجازتون ما 3 بهدازظهر تصمیم گرفتیم با دوستامون بریم بیرون. (چشم نخوریم الهی با این سحر خیزیمون) بسیار هم خوشمان گذشت. شب که اومدیم خونه همسری از خستگی بیهوش شد. منم به زور خودمو زدم به خواب....
  • یه کم تغییر می کنم (ولنتاین مبارک) (چهارشنبه 26 بهمن 1390 20:18)
    سلام به دوستای خوب و مهربونم امیدوارم همیشه دلتون شاد باشه و لبتون مثل پسته خندون. فضای وبم یه کمی برام یکنواخت شده. می خوام گاهی از خاطرات و لحظات خوب و بدی که دارم بنویسم... نظر شما چیه؟ راستی ولنتاین مبارک البته با کمی تاخیر... دیشب شب خوبی بود. منو همسری واسه هم هدیه خریده بودیم. خلاصه حسابی سورپریز شدیم. من واسه...
  • نقاشی (تکرار) (چهارشنبه 28 دی 1390 21:10)
    ترانه نقاشی رو در تاریخ پنجشنبه 1 آذر 86 توی وبلاگم گذاشتم، اما به پیشنهاد چند نفر از دوستان این پست رو به این ترانه اختصاص دادم. امیدوارم خوشتون بیاد. نقاشی یه روز تو بارون می شینم چشماتو ابری می کشم تو نقاشیم پیرهنت و به رنگ ببری می کشم با یه مداد صورتی گیتار تو پائیز می کشم ترانه ی تنهایی مو زرد و غم انگیز می کشم...
  • مثل تو هیچکی هنوز نیومده (یکشنبه 4 دی 1390 20:16)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 برای تنها بهانه زندگیم؛ همسرم (معین) مثل تو فرشته ای نیومده، که دل آدمکارو شاد کنه حتی پروانه نمی تونه گل و، پرپر دستای سرد باد کنه مثل تو خدا نداره عاشقی، که چشاشو وقف بارون بکنه آسمون فقط می تونه بد باشه، که دل ابر سفیدو خون کنه مثل تو حتی شبا ماه نتابید، که شبای...
  • یلدا مبارک (چهارشنبه 30 آذر 1390 18:58)
    عطر زمستان جاریست در هوای پاییزی که رهسپار فرداست
  • صبح بکر (دوشنبه 21 آذر 1390 23:49)
    انگشتان تر صبح به شیشه پنجره ام مینوازد آواز بودن را صبح، دست نخورده بخیر
( تعداد کل: 78 )
   1       2       3    صفحه بعدی